تبليغاتX
روستاي رهدار
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

پ
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

پ
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
پ
Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

+ نوشته شده توسط کاپیا در یکشنبه بیستم آذر 1390 و ساعت 17:49 |

 1- برداشت از وبلاگ " آساره " -  خرم آباد  - هوشنگ پرتو

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

مابه اومحتاج بودیم اوبه مامشتاق بود
شعررابطه مستقیمی به شیوه درونی وتندیشه شاعردارد وبه نوعی می توان شعرراترجمان جوشش درون اودانست ،حالتی که شاعررابه سویی رهنمون می سازد تابیت هایی را بر هم ببندد تا از مجموع عبارات وکلمات تصویری بیافریندشعررابطه مستقیمی به شیوه درونی وتندیشه شاعردارد وبه نوعی می توان شعرراترجمان جوشش درون اودانست ،حالتی که شاعررابه سویی رهنمون می سازد تابیت هایی را بر هم ببندد تا از مجموع عبارات وکلمات تصویری بیافریندشعررابطه مستقیمی به شیوه درونی وتندیشه شاعردارد وبه نوعی می توان شعرراترجمان جوشش درون اودانست ،حالتی که شاعررابه سویی رهنمون می سازد تابیت هایی را بر هم ببندد تا از مجموع عبارات وکلمات تصویری بیافریند واین همان پاسخ یه یک محرک محیطی است ودرهنگام سرایش چارچوب شعر با چارچوب اندیشه شاعر تطابق معنایی مناسبی دارد یعنی می توان از طریق خوانش چند اثر از یک شاعر به شیوه شعری وگاهی محتوا وگاهی هم به چشم انداز شاعرانه اوپی برد هنگامی هم که زاش با توجه به موضوعی صورت می پذیرد که شاعر در لحظه با آن روبروشده است این روند به گونه دیگری دیده می شود یعنی می توان زاویه دید ونوع نگاه شاعررا که همان اندیشه اوست در شعر به خوبی یافت ،مولوی شاعر عرفان است وسعدی جامعه نگری رادر شعر خود آورده است وهنگامی که مولوی شعر اجتماعی نیز می سراید مثنوی را می سازد که همان سیستم عرفانی وفلسفه درونی اوبر آن حکمفرمااست ودر همه ابیاتی که از مولوی وسعدی یا حافظ دیده می شود رابطه اندیشه شاعر با شعر به خوبی دیده می شود.
حسین حسن زاده رهدار شاعر لر وپژوهشگرفرهنگ لری فردی است که اصالت ذهنی اووجوهره وجودش بر اساس این موضوعات پدید آمده است وذهن او تابع مکتبی است که می توان به اونام مکتب لری گفت چاچوبی که سرشار از بک معنا وتعریف است وهمین باعث به وجودآمدن یک شیوه ذهنی خاص بر اساس یک مکتب محیطی دردرون اوشده است رهدار براساس مکتب لری می بیند سخن می گوید می اندیشد وخلق می کند ودر درون این مکتب یک حالت دیگر ار رفتار درآثار وی دیده می شود وآن هم همسویی انسان وطبیعت است وموازی بودن آنها یا به عبارت دیگر همزیستی معنایی این دومفهوم که در بخش اول این نوشتار ابتدا به شیوه هزاد پنداری انسان وطبیعت ودر بخش دوم نوع نگرش رهدار به انسان وطبیعت با زمینه مکتب لری پرداخته می شود
در مقدمه کهبنگ رهدار انسان را اینگونه تعریف می کندموجودی جدااز تصنع ووابسته به احساس ومعناکه باید به صورت مستمر نگرش خودرا براساس پاکی ها استوارسازد:
به دل ار نور ایمون نی کنه سو
گلاوآره مونت نی دهه بو
به پاکی ار خته درمون کنی زی
زمند اووارهی ری سرگه رو
(کهبنگ ص64)
که به همان مفهوم هایی که در بالا آمد اشاره دارد
انسان در شیوه ذهنی رهدار بخشی از یک مفهوم است نه والاتر وبالا تر از آن رهدارطبیعت را یک کل واحد می داند که همه اندیشه ها ومفهوم ها در آن گرد می آیند ودر یک خط موازی با هم به سوی هدف خود حرکت می کنند
تکست هیروکه موراوبیده ناشاد
زئی دندال بلبل هم کنین یاد
بیورهداربپرس احوال بهمن
که زرداوبید وترنه داده بر باد
که در یک رابطه مستقیم وساختاری رهداردر کنار بهمن که در پاورقی کهبنگ از آن بعنوان گیاهی از خانواده جوسانان نام برده شده است آورده می شودوفارغ از نمادگرایی واستعاره گزینی که می توان از جنبه هرمنوتیکی به آن نگریست ساختار شعر وبیت بندی به گونه ای صورت گرفته است که همان حرکت در مسیر یک محورومفهوم ذاتی صورت گرفته است ومخاطب در خوانش آن پا به پای رهدار در یک فضایی قدم بر می دارد که هیچکدام از عناصر آن از هم جدا نیستند ودانای کل یا نگاه از زاویه سوم شخص که برای روایت این مفهوم در نظر گرفته شده است رهداررا در کنار بهمن،گل هیرووبلبل آورده است که به گونه ای همان گرایش محوری را در خوددارد.
رهدار باتوجه به همین نگرش بینش اجتماعی واصولی که برای یک زیستن افراد نیز لازم است رارئه می دهد وهمانگونه که در سراسر این نوشتار نیز اشاره شده است رهدار شعر مکتب لری با درونمایه طبیعت است ودر این میان نگرش وی به رفتار اجتماعی انسان نیز براساس مفهوم هایی شکل می گیرد که از همین مکتب برخاسته باشنددر این زمینه عرف رفتاری رهدار براساس دونوع نگرش است:ابتدا نگرش تجربی به احوال نیکوصفتانی که در اجتماع گذشته حالات رفتار زیبایی برای تحول ساختار اجتماعی داشته اند وخودشبه اسطوره اند ودر ادامه خوداسطوره ها را در نظر دارد که می نویسم اندیکا شر شار از این گونه مفاهیم است وبه راستی خودمی نویسم اندیکادریم بخش از خودپرداختن به این عبارات است مفاهیمی مانند هالوزال ،ماه بانویا یک مفهوم بکر به نام کربی داکه همان منجی قوم است یا دالوصنمبرویک شبه اسطوره به نام دولت که همه این مفاهیم همان نگاه درونی رهدار به انسان که موازی با مکتب است را می آورد
***
بخش دوم در رفتار ذهنی رهدارنگرش اوبه طبیعت ، توجه به نمادهای طبیعی وهنجار مندی ذهن خودبراین اساس است :
هنوزکوسه بیداراست
وهیچ گلالی تاکنون خیس نشد
منم
سایه ای از آنچه توراواداشت
تاازگرمای دلپذیر یک وسوسه خواب آلوده
برخیزی
(می نویسم اندیکا،دندال پنجم ص33)
گلهای سهر بی شمار
برفی الوس
بوی چویل کال
دیدی که می دهندمراقسم
به دلواپسی چیرپا
(می نویسم اندیکا،دندال سوم ص24)
رهدار تابع تفسیر موضوعی مفهوم وساختن یک ایدئولوژی ماورایی درذهن خودنیست بلکه اوتابع نمادهای واقعی است که می رویند،جوانه می زنند ، می شکفند ومی میرند ودر این فاصله نمودهای عینی رفتار خودرا نشان می دهند تولد ، مرگ ، باورهای انسانی وحتی عشق که متعالی ترین مفهوم وهمان عرو ج انسان است برای رهدار با باورهایی شکل می گیرد که در دل طبیعت وجود دارند حالتی که بر اساس آنهابسیاری از ابیات کهبنگ را سروده است:
وگل بنگ اذون بی صدایت
اکهنه دل هزارون زیر پایت
به گل وست اردلی ودی نکردراست
کنه ذکرسجودی ازبرایت
که دوبیتی بالا برای نمونه آورده شده است وهمین باعث پس زدن انواع الگوهایی است که در جامعه برای رفتار ایدئولوژیک یا اجتماعی تعریف می دارند رهدار یک لریاتی است وبر اساس آن زندگی می کند وهمه آرمان وآرزوی اونیز رسیدن ودیدن زمانی است که تمام انسانها به این شیوه والگوی زندگی که همان بازگشت به اصالتهای طبیعی در رفتار انسان است برسد
فردانوروزاست
آنگاه دراولین افتوزنون
چشمانم به خورشید عید مبارکی می گویند
همه چیزرا
آنگونه که این پسرک لریاتی
تصورمی کند می خواهم
(می نویسم اندیکا،دندال هیجدهم  ص88)
ودر نشان والگویی که برای زندگی مردمان ترسیم می کند می نویسم اندیکا را می سراید که نگارنده بارها در محضر خودرهدار از آن بعنوان شاهنامه مردم لر یاد کرده ست واعتقاد دارد که می نویسم اندیکا مانند شاهنامه که عجم زنده کرد م بدین پارسی است  زنده کنند قوم لر وبیان زیبایی از رفتار لری برای همه مردم است رهداردر دندال های خود که منشاء طبیعی موضوع را به خوبی حفظ کرده اند از :
چمتی که در چشم چاله ای فرومی رفت
تا بلازه کند پنهان ترین زوایای اجاق را
نام می برد ومی سراید که نشان از همین موضوع داردطبیعت برای رهدار نه بعنوان یک محیط بلکه بعنوان مادر وعنصر زاینده اویاد می شود وهم آن است که اوخودرابرای حرکت در مسیر آن می بیند وانسان را نیز جزیی از این طبیعت می پندارد وتنها عامل شکوفایی اورا حرکت در همین مسیر می پندارد ونمونه های بسیاری راهم در کهبنگ وهم در می نویسم اندیکا می اورد که مخاطبان عزیررا به مطالعه آنها در این دوکتاب ارجاع داده می شوندتا در آخر به سرزمینی برسند که رهدار آن را ارض موعودی می دارند که می تواند برای لرها یک اتحاد وبرای دیگران مدینه فاضله باشد
ما زمند خاک پنجه پاره ایم
ری به دردوپشت به چاله چاره ایم
پاله پاله بهروابید ئی ولات
هرکمون به دین یه آستاره ایم


2- گونه نوشتی پیرامون شعر رهدار

فریده چراغی - الیگودرز

سير تكاملي شعر رهدار در "مي نويسم انديكا"به غايت پختگي مي رسد.و مخاطب را به گدشته هاي دور برده و گذشته ها را در سطور شناور شعر به حال منتقل كرده و به تصوير مي كشد. تصاويري كه بعضا سينمايي مي شوند و هر مخاطب فهيم و اهل دلي را تحت تاثير قرار مي دهند.

حسين رهدار گرچه شاعري نوستال‍ژيك گرا به نظرمي رسد اما حقيقت امر به اين موضوع صحه مي گذارد كه وي بر اتفاقات و وقايع روزمره نيز گوشه چشمي دارد.

شعر رهدار چونان چشمه ساري است كه از دل ايلياتي اش مي جوشد و جرعه اي از خنكاي آن جان خواننده را تلطيف مي بخشد. او در چنته ي خود واژگاني ناب دارد كه هركدام  را از روي رف وير ايلياتي خود برداشته،غبار از آن برگرفته و در بالاي «لامردون» شعر خود نشانده. واژگاني كه روايت تلخكامي  ،كوچ،وصل، برزيگري،و لحظات خوشي و ناخوشي ايل اند. و روح خواننده را با خود به سفر در ايل و مال مي برند.

" مي نويسم انديكا" فراخوان حسين رهدار است به واژگان براي وارازنيدن همايشي جاوداني كه شكوه اش تا هميشه در خاطر خوانندگان خواهد ماند.

«مي نويسم انديكا» در قياس با ديگر آثار مشابه كه عموما در حوره ي شعر ناب تعريف مي شوند از ويژگيهاي زباني،معنايي و تركيب سازي، همچنين به كاربردن واژگان سره پارسي و همچنين زبانزدها به صورت قابل قبولي بهره برده است.گرچه ساختار و زبان شاعرانه ي او در« مي نويسم انديكا» تفاوت ماهوي با ديگر سروده هاي وي دارد اما جهان بيني عرضه شده ي او در اين اثر فاخر، همان نگاه و نظر اتخاذ شده ي او در ديگر آثار اوست كه به نظر مي رسد اين نوع نگاه و زاويه ي ديد شاعر در آيينه شاعري او نيز تاثيرات مثبت خود را حفظ نمايد.مانور اين شاعر در استفاده فرار از واژگان سره در سطور افقي و عمودي شعر بسيار هنرمندانه و با شتاب منطقي نمود پيدا كرده كه اين امر نشان دهنده  توانايي و اشراف ايشان بر بكارگيري حرفه اي واژه يا تركيبات ابداعي در سروده هايش مي باشد.

سپيد سرايي رهدار كه با مايه هاي حماسه، سوگينه  ، تغزل هاي شيرين و گاه دردهاي ديرسال و تاريخي ايل آدين مي شود، نويد دهنده ي فرداي روشن اين شاعر و پژوهشگر فرهنگ بومي ما بوده كه اميدواريم در آينده اي نزديك شاهد آفرينش هاي ارزشمند ديگرايشان باشيم. ايدون باد.

 

 

 







ادامه مطلب + نوشته شده در سه شنبه بیست
+ نوشته شده توسط کاپیا در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 و ساعت 20:57 |

نقل از سایت لور

سفرنامه من به خوزستان و روستای رهدار            نویسنده: مسعود سیفی - از کرمانشاه

دوم فروردين بود و روز موعود من فرا رسيده بود . بايد به خوزستان ميرفتم . من تمايل عجيبي به اين دارم كه خوزستان را هوزستان بخوانم . شايد به اين خاطر است كه من معتقدم علت اطلاق نام خوزستان به اين استان وجود طويف مختلف لر در اين استان مي باشد و معمولا مردم لر اين استان به طوايف مختلفي تقسيم مي شوند و كلمه خوز به نظر مي رسد تغيير يافته هوز باشد و هوز در لري به معناي طايفه و گروه به كار مي رود و كلمه اي بسيار معمول و رايج است البته در این گفتار از همان کلمه خوزستان استفاده خواهم کرد.

به ترمينال دره شهر رفتم تا راهي انديمشك شوم و خوشبختانه خيلي زود مسافر براي رفتن به انديمشك جمع شد و سفر ما آغاز شد . بعد از حدود دو ساعت به انديمشك رسيدم . از راننده پرسيدم كه چطور بايد به دزفول بروم او نيز راه را به من نشان داد و دقيقا جايي كه بايد سوار ماشين هاي مسير دزفول ميشدم مرا پياده كرد .

مجتبي دوست دزفوليم به من گفته بود كه چگونه مي توانم به شوشتر بروم و راهنمايي هاي لازم را به من كرده بود . اولين نكته اي كه براي من جالب بود مرز بين دزفول و انديمشك بود كه اصلا وجود نداشت !!! خيلي برايم جالب بود كه چرا دزفول و انديمشك در تقسيمات سياسي دو شهر محسوب مي شوند حال آنكه هيچ فاصله اي بين آنها نيست . هنوز از انديمشك خارج نشده بوديم كه به تابلويي رسيديم كه نوشته بود به دزفول پايتخت مقاومت ايران خوش آمديد .

بافت دزفول قديمي به نظر مي رسيد و بازاري با ساختمان قديمي و طاقهاي گنبدي شكل نظر مرا به خود جلب كرد كه نشان از اصالت مردمان اين ديار داشت . همين كه از ماشين پياده شدم كنار خيابان كتابفروشي را ديدم كه تعدادي كتاب بر زمين پهن كرده بود و اكثرا در مورد طايفه بختياري بودند . در ميان اين كتابها كتابي قطور مربوط به شرح احوال عليمراد خان بختياري خودنمايي مي كرد و بار ديگر ذهنم سراغ مردمان بختياري رفت و اينكه مردم اصيل دزفول بختياري هستند . میدانم که گروهی در دزفول خود را دزفولی میخوانند و با لهجه مشابه خودمان صحبت می کنند ولی چرا این مردم به شهر اشاره می کنند نه به اصالت و قومیت شان را من هنوز موفق نشده ام بفهمم. آیا از آسمان گروهی فارس در این منطقه فرود آمدند و از قضا همان زبان اصیل لری را دارند ؟

از دزفول به ترمينالي رفتم كه به ترمينال اهواز معروف بود واز آن ترمينال  راهي شوشتر شدم . در ماشين كه نشسته بودم چند بار تلفني با دوستانم با زبان لري سخن گفتم . راننده كه فهميده بود لر هستم سعي داشت با من دوست شود و صحبتي با هم داشته باشيم . بعد از پرسيدن چند سوال متفرقه از من پرسيد كه لر هستي؟ گفتم بله لر هستم و البته با افتخار اين را مي گويم . راننده گفت :  من هم لر هستم . من پرسيدم بختياري؟ گفت نه ما اصالتا از طايفه اي به نام قلي هستيم كه اجداد دور ما خرم آبادي هستند ولي سالهاست كه در دزفول بوده ايم و هنوز به لهجه لري خرم آبادي سخن مي گوييم .

به شوشتر رسيدم . وقت ناهار بود و من به شدت گرسنه بودم چون صبحانه هم نخورده بودم . به يك ساندويچي رفتم و ساندويچي خوردم . مي خواستم دستانم را بشورم كه ديدم از آب خبري نيست و هر چه سرشير را مي چرخاندم آبي در كار نبود . از صاحب مغازه آب خواستم و با كمال آرامش گفت كه آبها قطع هستند . و افسوسی دیگر از اینکه مردم خوزستان مهد همه چیز ایران هستند و از داشتن آب هم محرومند .

بعد از خوردن ناهار به یک چایخوری رفتم که کنار جاده بود و بسیار محقر بود و کوچک . صاحب چایخوری بی شباهت به قیصر امین پور نبود . چیزی که در چایخوری خیلی جلب توجه میکرد عکس علمای مختلف بود که بر دیوار چایخوری چسبیده بودند . مثلا یکی از این عکس ها تبلیغ یک آژانس بود که از عکس یک روحانی به نام آیت الله شوشتری استفاده شده بود و عکس آیت الله بروجردی هم آنجا دیده میشد. صاحب چایخوری را دیدم که با چند نفر از مشتریها یا همسایه هایش لری صحبت می کرد . برای اینکه زیاد بر کلمه لر تاکید نشود و کینه ای ایجاد نکنم این بار با زیرکی پرسیدم مردم شوشتر عرب هستند؟ گفت نه عرب و لر و شوشتری هستند . و ما شوشتری هستیم . شوشتری ها مردم اصیل شوشتر هستند ولی لرها و عرب ها از روستاهای اطراف به اینجا آمده اند. با خودم گفتم چه بر سر این قوم لر آورده اند که اینگونه از هویت خود فرار می کنند؟ صاحب مغازه از من پرسید که شما از کجا تشریف آورده اید گفتم از شهرستان دره شهر استان ایلام . گفت : مردم اونجا هم که لر هستند . آره ؟ گفتم نه مردم اونجا دره شهری هستند !!!!!!!

پس از شوشتر باید عازم مسجد سلیمان می شدم . البته در این مسیر یعنی مسیر شوشتر به مسجد سلیمان ، به یک دو راهی می رسیدیم که یکی به اهواز و یکی به مسجد سلیمان ختم می شد. البته این را خودم نمی دانستم ولی با دوستان تماس گرفتم و بنده را راهنمایی کردند . معمولا وقتی به جایی میرویم می پرسند چرا دیر آمدید در جواب می گوییم چون ماشین نبود یا ماشین کم بود ولی این معمولا اشتباه است چون ماشین بسیار بود و مسافر اندک به هر حال از شوشتر رهسپار مسجد سلیمان شدیم در آنجا یعنی در یک ایستگاه به نام پاسگاه مدرس پیاده شدم و به دوستان لرستانی ملحق شدم . از انجا تا رهدار را نیز با دوستان خرم آبادی بودم .

روستای رهدار حدود 10 کیلومتر از جاده اصلی فاصله داشت در این مسیر انبوهی از ماشین ها که اکثرا مزین به پوسترهای جشنواره بودن جلب توجه میکرد و انسان را وارد حال و هوای خاصی میکرد. پشت بعضی ماشین ها هم علامت MIS دیده میشد . این علامت را معمولا اهل مسجد سلیمان به کار می برند چون روزگاری توسط انگلیسی ها به کار برده میشده است.

اولین بار بود که در چنین همایشی شرکت می کردم و خود به خود شور و شوقی در من به وجود آورده بود . گویی برنده جایزه نوبل شده بودم و میخواستم برای گرفتن جایزه به این جشنواره بروم .

من در کرمانشاه ساکنم و گاها به کردستان هم می روم . معمولا کردها را که با لباس کردی می بینم احساسی آمیخته از حسادت و غرور به من دست میدهد. از طرفی خوشحال میشوم که هر چه قدر ما اصالتمان را حفظ نکرده ایم برادران کردمان جبران کرده اند و از طرفی افسوسی عمیق سرتاپای وجودم را فرا میگیرد که چه بر سر ما آمده است ؟ چه چیز ما را به این روز در آورده است ؟ مگر چند سال است که لباس فرنگی به ایران راه پیدا کرده که همتباران من در این مدت کوتاه میراث هزاران ساله اجدادمان را کنار گذاشتند ؟ مگر چند سال است که تلویزیون به ایران آمده و اصلا چه چیز باعث شده که ما از غریبه ها فقط بی اصالتی و مسخ را به ارث برده ایم؟ سیل بختیاریها که با لباس اصیل خود به سوی همایش می آمدند مرا ذوق زده کرده بود .و آن افسوس ها داشت به امید تبدیل میشد. داشتم امیدوار میشدم که قومیت من نیز می تواند هویت خود را باز یابد. این امید که در این جشنواره به من دست داده بود هنوز در من وجود دارد . دیگر من نیز امیدوارم و می دانم که روزی فرزندان من به هویت خود باز خواهند گشت . میدانم راهی که میروم به ناکجا نیست . میدانم قومم بی ریشه نیست و کسانی در جنوب این کشور زندگی می کنند که اجداد من هستند میدانم که هویت دارم و هنوز کسانی هستند که قلبشان برای قوم میتپد.

به یکی از دوستان که دوربین به همراه داشت میگفتم عکس بگیرد چون میخواستم وقتی به خانه رسیدم به پدر و مادرم که بدون اطلاعشان به این جشنواره رفته بودم این عکسها را نشان دهم و  بگویم که پدر و مادرم  ما لر هستیم و لر بودن عیب نیست ولی لر بودن از این نوع عیب است که شما هستید. لر بودن از این نوع عیب است که شما حاضرید با مخاطب کردتان کردی حرف بزنید چون او لری نمیفهمد و شما کردی میفهمید.یا او میفهمد ولی حاضر نیست لری حرف بزند.

پس از پیوستن به انبوه حضار توسط دوستان خرم آبادیم با دوستان دیگر نیز آشنا شدم . و دیدم که تنها نیستم . دیدم که ما بسیاریم . البته چیزی که اندکی مرا عذاب میداد این بود که در پوستر بزرگی که در پشت سکوی نمایش نصب شده بود نوشته بود جشنوار شعر بنه وار و اشاره ای به لری بودن جشنواره نشده بود که امیدوارم در دوره های بعدی کلمه لری نیز به آن افزوده شود . در ردیف اول تماشاگران کنار دوستان نشسته بودم و سراپا گوش بودم که نام لر را از زبان همتباران بشنوم .

افراد مختلفی از نقاط مختلفی از کشور آمده بودند . چیزی که جالب بود حضور شاعرانی از بوشهر و شهرهایی از شیراز بود که به نظر میرسد هیچ کسی در ایران این شهرها را لر نشین نمیداند و باید با خود اندیشید که در این شهرها چقدر لر ساکن هست و چقدر لر بودنشان قطعی و مسلم است که حتی شاعر نیز در این میان سربراورده است . شاید در شهر ما که به شهری لر نشین معروف است انگشت شماری باشند افرادی که به لری شعر می گویند . از لرستان کوچک قزوین نیز شاعری دعوت شده بود که متاسفانه موفق به دیدار ایشان نشدیم .

خانم خاطره خاتون جلدانی نیز حضور داشت. خانم جلدانی از اهالی مازندران است که شوهرشان خرم آبادی است و جالب این بود که کاملا به لری مسلط بود و از کلماتی استفاده میکرد که گاه خود بنده از درک معنای آنها اظهار اجز میکردم .

دو بخش از این جشنواره به نظر من از همه بخش ها زیباتر بود یکی از این بخش ها حضور دختری از ایذه بود که یکی از اشعار فردوسی لر ، داراب افسر بختیاری را خواند که این شعر خدائیه نام دارد و بخش بعدی حضور خواننده ای بود که پاپ میخواند و متاسفانه اسمشان را به یاد ندارم . این دوست عزیزمان جغرافیای انسانی مناطق لر نشین را در این آهنگ نشان داده بود و در شعرش بر تمام لر نژادها تاکید داشت از جمله قسمتی که بر لک تاکید داشت و بسیار باعث خوشحالی بنده شد.

شعر خدائیه شعری از اسطوره شعر لری ، داراب افسر بختیاری است . مضمون این شعر اشاره به نوعی جبر دارد که بر جهان حاکم است . اگر به اشعار مولانا هم نگاه کنیم این جبر را احساس می کنیم و بسیاری از شعرا این جبر را به نوعی نشان داده اند از جمله زمانی که مولانا میفرماید : آب تویی کوزه تویی حاصل در یوزه تویی و... میتوان فهمید که این شاعر به نوعی جبر معتقد بوده و هر چه هست و نیست را از آن خدا میداند . همین قضیه در مورد داراب افسر نیز وجود دارد . در این شعر جنگهای تیمور لنگ را هم به خدا نسبت میدهد می فرماید :

شاه تیمور که مشهور و خونریزی بید                    کمترین بنده ای از مردم تاتار تونه

و این روال در تمام این شعر وجود دارد . وقتی دختر ایذه ای شروع به خواند این شعر کرد من خوشحال شدم چون میدانستم این شعر به کجا ختم می شود و بارها شعر را خوانده بودم . دختر ادامه میداد و نفس در سینه من حبس شده بود من آماده بودم که آن سخن زیبای داراب را از زبان این همتبارم بشنوم . ادامه داد و ادامه داد تا به این بیت رسید :

گهدیه روز قیامت زه لر ایخوم مو حساو                 تو چه دادیس و چه داره چه بدهکار تونه

وقتی این بیت خوانده شد مجری برنامه به دختر اشاره کرده که دیگر کافیست یعنی وقت نیست ولی دختر همچنان خروشان ادامه میداد تا جایی که به بیت آخر رسید و آنرا با صدای بلند خواند و حقا چنان این بیت را خواند که درخور خواندنش بود:

داراب ای فخر بسه سی تو که بعد از مرگت             اسم لر تا به ابد زنده ز اشعار تونه

به محض اینکه بیت خوانده شد صدای ساز و دهل توشمال ها با صدای کل زدن و کف زدن تماشاچیان درهم امیخته شد. من که سر از پا نمیشناختم و جز کف زدن کاری از دستم بر نمیامد فقط کف میزدم و درود میفرستادم بر روان داراب افسر که اینگونه این قوم را سربلند کرد .

بعد از اتمام جشنواره به همراه دوستان به منزل جناب حسین حسن زاده رهدار رفتیم . جمعی گرم و صمیمی از نقاط مختلف کشور آن شب را مهمان منزل گرم جناب رهدار بودند . شب شعری را هم دوستان در منزل جناب رهدار برگزار کردند که باعث تبادلات فرهنگی خوبی در آنجا شد. یکی از اشعاری که دوستی از رامهرمز خواند برای من بسیار جالب بود . در این شعر جمله ای مدام تکرار میشد و آن این بود : قافله فر بگر

در ابتدا که این دوستمان شروع به خواندن شعر کرد برای من سوالی به وجود امد چون در زبان ما فر بگر به معنای پرواز کن است و با قافله همخوانی نداشت با خود گفتم قافله که پرواز نمیکند ، کوچ می کند . از دوستم سوال کردم که فر بگر به چه معنایی است گفت یعنی پرواز کن . گفتم خوب مگر قافله پرواز میکند؟ گفت قافله یعنی کفش دوزک و از من پرسید که شما به کفش دوزک چه میگویید ؟ من فراموش کرده بودم به این خاطر از خانم جلدانی که اصالتا مازندرانی است پرسیدم خانوم جلدانی گفت : مال هالو . همین که خانوم جلدانی این را گفتند دوست رامهرمزیمان گفت جالب است چون ما کفش دوزک را روی نوک انگشت قرار میدهیم و می گوییم کفش دوزک برو "مال هالو" را پیدا کن یعنی کفش دوزک برو خانه دایی را پیدا کن .

تبادلات خوبی صورت گرفت و اشعار زیبایی در آن شب توسط دوستان خوانده شد که کاش همه را ضبط میکردیم چون شنیدن شعر از زبان خود شاعر لطف خاصی دارد .

معماری زیبایی که جناب رهدار برای ساخت خانه به کار برده بودند هم دیدنی بود . از سنگهای مختلف به شکل های مختلف در ساخت این بنا به کار رفته بود . و اشکال هندسی زیبایی به وجود آمده بود که نشان از ذوق اهالی این خطه داشت . در داخل اتاقها هم عکس هایی از بزرگان بختیاری نصب شده بود که به نظر من برای احیای هویت قومی و ایجاد حس غرور در همتباران میتواند راهکار جالبی باشد . بنده در کمتر منزلی دیده ام که اینگونه به تاریخ قومم اهمیت داده شده باشد و البته در مناطق کرد نشین کاملا رایج است که در خانه یا محل کارشان از عکس های بزرگانشان استفاده میکنند .

یکی از این عکس ها متعلق به شاعری از مسجد سلیمان بود که در قرون اخیر میزیسته و جالب است که در اشعارش کریم خان را تاته زا یعنی پسر عمو میخواند .

در پایان هم باید ناباورانه از دوستان خدا حافظی میکردیم و راه منزل خویش در پیش میگرفتیم . ظهر روز سوم فروردین با دوستان خدا حافظی کردیم و راه خانه در پیش گرفتیم . آن شب یکی از به یاد ماندنی ترین شب های زندگی من بود ولی کاش آن ذوق قدیم را داشتم تا با جزئیات تمام آن را به تصویر می کشیدم ولی چه کنیم که قلبمان دیگر پیر است و قلممان ناتوان

 

+ نوشته شده توسط کاپیا در دوشنبه نهم خرداد 1390 و ساعت 12:11 |
   روستاي رهدار حدفاصل مسجد سليمان – شوشتر همه ساله ميعادگاه شاعران و دوستداران ادب و هنر قوم لر است . روستايي تاريخي كه بافت معماري آن فوق العاده است . كمتر نشاني از بلوك و آجر و سيمان مي بيني . ديوارهايي با سقف گنبدي شكل بهم پيوسته و ديوارهايي كه گاهي ضخامتشان به بيش از يك متر ميرسد ، مردماني كه خونگرم و خودماني اند هرچند اكثريت شهر نشين شده اند و تنها نوروز را در خانه ي ابا و اجدادي اند . و طبيعتي بكر و همه ي اينها مرا بدانجا مي كشاند .

چهارمين جشنواره شعر لري رهدار ( بنه وار ) را پرشورتر از قبل يافتم . استقبال عموم كه از شهر هاي اطراف بسمت محل برگزاري جشنواره سرازير شده بودند و نظم بهتر در محل عبور و مرور مهمانان و بينندگان و همچنين استقرار غرفه اي جدا از محل برگزاري جشنواره جهت پذيرايي بهتر از گذشته مي نمود .

امسال جشنواره بيشتر رنگ و بوي موسيقي گرفته بود . اجراي قطعاتي از آلبوم ايل احساس توسط كورش رضواني فر و دو خواننده ي ديگر و همچنين برنامه ي شاهنامه خواني توسط دختران جواني كه با صداي دف همراهي ميشد . بنظر من اجراي رقص بختياري كودكان رهداري با لباس محلي همراه با نواي بهمن علاالدين از بهترين برنامه هاي اين دوره بود .

جشنواره شعر بنه وار جشنواره اي مردمي است و همه ي هزينه هاي برگزاري آن توسط اهاهي رهدار تامين ميشود و پيش از آنكه شركت كنندگان در انديشه ي هديه و جوايز باشند به ديد و بازديد نوروزي با اهالي شعر و ادب همزبان خود مي انديشند ، فرصتي كه بايد مغتنم شمرد . تنديس جشنواره امسال فوق العاده بود . زني در حالي كه نخ مي ريسيد و كودكي به پشت داشت به حالت نيمرخ و جالبتر آنكه تنديس ايستاده مقبره ي كورش را تداعي ميكرد و وارونه ي آن چغارزنبيل و نماد لباس مردان بختياري ( چوغا).

  جاي خالي احد چگيني از قزوين كه جزء برگزيدگان اين دوره بود متاثرمان كرد . شنيدم پيش از برگزاري جشنواره در اندوه از دست دادن پدر داغدار است . خدايش بيامرزاد . احد دوستي است از لرستان كوچك قزوين ...

 

   

 

 

 

 

 

دختران شاهنامه خوان رهداری

گروه رقص کوچولوهای رهداری در حال تمرین پیش از برگزاری جشنواره

 

 

 

مردان و زنان رهداری در حال ورود به محل برگزاری جشنواره

کورش رضوانی فر ( خواننده کاست ایل احساس از یاسوج)

دختر رامین طهماسبی (ـخواننده و شاعر بختیاری)

 

نمایی از بافت تاریخی روستای رهدار

تندیس چهارمین دوره شادینه رهدار ( بنه وار )

یداله تقوی در حیاط خانه حسین حسن زاده رهدار . از طراحی گرفته تا اجرا همه توسط خود حسین حسن زاده رهدار

 

نمای بیرونی اقامتگاه مهمانان و منزلگاه حسین حسن زاده رهدار

از چپ به راست : پور رضا - چوبینه - یداله تقوی - و ....

بر فراز یکی از کوههای مشرف به روستای رهدار - سعید چوبینه و موسی عباسی

+ نوشته شده توسط کاپیا در سه شنبه نهم فروردین 1390 و ساعت 12:5 |

 بخدا حیف است این همه خوبی این روستا را یاری نکنید اینجا ابیانه ای گمنام است !

 

روستای قدیمی رهدار با معماری سنگی و ایوانها و دالانهای تاقی و لامردانهای گنبدی زیبا هر بینده ای را مجذوب خود می کند که بی شک تحت تاثیر معماری شهرهای و روستاهای شمالی خوزستان است . و نیز پاسخی به برخی از نویسندگان  که مردم لر بختیاری را فاقد معماری می دانند و همیشه نمادی از چادر نشینی و زندگی بدوی را سعی در نشان دادن فرهنگ بختیاری به همگان نشان بدهند .

روستای راهدار با 12 شهید  در جنگ تحمیلی  بدون هیچ چشم داشتی از ابتدایی ترین خواسته انسانها که آب آشامیدن است محروم محروم است و تا آنجا که اطلاع داریم بودجه ای در سال گذشته برای آبرسانی از چاههای آب شیرین که جدیدآ حفر شده است  به روستا تامین شد . ولی در فرمانداری شوشتر سرگردان مانده است و گله ای که از ارگانهای این شهر داریم این است که بین مردم شهر و روستا تبعیض قائل می شوند . گرچه شهر هم با کمبودهای فراوانی دست و پنجه نرم می کند فقط یک سوال از بزرگان شهر داریم که برای روستای رهدار یا بقول خودتان راهدار چکار کرده اید ؟ 33 سال است که آب بر روی روستا قطع شده است آبرسانی نامرتب با تانکر آنهم آب غیربهداشتی و خریداری شده از سوی مردم در صورتی که پتاسیل های قوی موجود در  روستا می تواند در راه شکوفایی فرهنگی و اقتصادی و سیاسی منطقه سخن اول را بزند عمداً با بی اهمیتی برخورد می شود زیرا که >:

1-  سازمان میراث فرهنگی چرا آستین بالا نمی زند و برای خانه های قدیمی که هر روز سقفشان فرو می ریزد یا به توسط نسل جدید روستا تخریب و به خانه های بی روح بلوکی تبدیل می شود اقدامی نمی کند؟ اصلن سازمان میراث فرهنگی چرا یک بازید نباید داشته باشد و اگر داشته نتیجه اش چه بوده است؟

2-  فرمانداری شوشتر چرا در مقابل بی آبی روستا سکوت می کند و آبرسانی به روستا منظور آب اشامیدنی سالم را همچنان به تعویق می اندازد  بودجه این روستا کجاست بابت کدام عمران روستا خرج شده ؟ اگر عمرانی در روستا هست اهالی همکاری کرده اند و هزینه اش را از جیب داده اند .

3-  فرمانداری چرا به پیمانکاری که سال گذشته پل دمه قلعه رهدار را که روستاهای کرایی علیا و سفلی و دیگر عشایر از آن عبور می کنند فقط با اولین باران سال گذشته با همه بی بارانی اش تخریب شد و ضمانت نامه پیمانکار نباید نگاهدارد تا بازدهی پل تکلیفش روشن شود؟ چرا پیمانکار ملزم به دوباره سازی کار و انجام دادن درست نمی کند ؟ چرا ناظر کار را بازخواست نمی کند با وجودی که اهالی اعتراض می کردند که این وضعیت برای سرآب این دره مناسب نیست بی اعتنایی کردند چرا شانه های پل را ازخاک پر کردند که هماکنون خالی شود و پل مخاطره گردد آنهم در شب سقوط هر خودرویی حتمی است خسارات مالی و جانی را اگر اتفاق بیفتد که حتمی است آیا مسئولان شهرستان شوشتر جوابگویند؟

4-  کوچه های روستا با هر بارانی شسته و شسته تر میشود با ایجاد جویهایی که توسط باران در خیابانها و کوچه های روستا ایجاد شده بیم آن می رود به دره هم تبدیل شود. چرا از آسفالت خبری نیست روستایی که همه ساله هزاران نفر از استانها و گاه از کشورهای همجوار بازدید کننده دارد و جشنواره شعر لری بنه وار با گستره ی 8 استان لرنشین کشور در دوم فروردین هرسال  در این روستا به هزینه مردم برگزار می شود . جای تاسف است این همه ویرانی در سال همت مضاعف و کار مضاعف .

5-  روشنایی کوچه های روستا را چرا سازمان برق شوشتر تامین نمی کند حتا یک چراغ برق در سرتاسر این روستا بر بالای پایه و تیر برقی نمی بینی واقعن جای تاسف است. به گونه ای که اهالی ازشعله گاز برای روشنایی استفاده می کنند.

6-  مدرسه را هم که اخیراً یکی از خیرین روستا که شروع به ساخت آن کرده است بدون کمک و هزینه ای از آموزش و پرورش ،چون خودش تقبل کرده که انجام دهد و دستش درد نکنه خداوند نگاهدارش باشد . راستی اگر مردم روستای رهدار بی همت بودن چه بلایی سر این روستا می آمد؟

7-   جشنواره شعر روستا که از استانهای مختلف کشور همه ساله شاعران لری سرا جمع می شوند و به شعر و موسیقی در روزهای ایام نوروزی هست هم با مشکلات خودش دست به گریبان بوده   آنهم با هزینه اهالی  که گاه مشکلاتی هم از برخی ارگانها برایش می تراشند .

 بخدا حیف است این همه خوبی این روستا را یاری نکنید اینجا ابیانه ای گمنام است ! رهدار نام دارد  . تابلویش هم سر جاده مسجد سلیمان -  اهواز نوشته شده  : روستای راهدار 13 کیلومتر ....

 

 

+ نوشته شده توسط کاپیا در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 و ساعت 10:30 |
 

همانطوری که همه می دانند جشنواره شعر لری هشت استان لرنشین هر سال در دوم فروردین به نام جشنواره شعر لری بنه وار در روستای رهدار  واقع در خوزستان  جاده مسجدسلیمان  - شوشتر  و اهواز برگزار می شود و اخیرن خبرفراخوان طرحی پوستر ش را در وبلاگ بنه وار که مختص این جشنواره است و آقا ی رهدار آن را مدیریت می کنند  دیدم همچنین سایت لور هم این گزارش فراخوان پوستر را داده بود . انشاء الله که به توانیم جزئیات گزارشهای این جشنواره را که با جدیت می رود که چهارمین دوره ی خود را از سر گیرد را شروع کند . روستای رهدار میزبان همه ی فرهنگ دوستان روستایی است . و این نیز خیلی جالب است که شعر را از مراکز استانها و یا پایتخت به یک روستا کشانده شده است . این ابتکار زیباست و با دیدن شما از نزدیک با برنامه های متنوع هنری بومی از استانهای مختلف زیبا تر خواهد شد. راستی یادم رفت بگویم چندتا عکس از این جشنواره را قولش را ازآقای رهدار گرفتم که بهم بدهد و توی این وبلاگ بگذارم ولی فرصت نکردم که طرفش بروم .به زودی اینکار را می کنم .

+ نوشته شده توسط کاپیا در یکشنبه چهاردهم آذر 1389 و ساعت 9:29 |
 

سلام دوستان  مدتی بود که به خاطر برخی گرفتاری های شغلی و تنگی وقت نتواستم خدمتتان باشم اما به زودی کارم را از سر می گیرم البته با همت همه برو بچه های روستایی و شهری همه اهل یک خانه ایم می دانی آدرس خانه مان کجاست خوب بهتون میگم بی شک همتون این ادرس رو بلدید ولی  تکرار هر چیزی خود یک نوع یادآوری است :

نشانی : کره ی زمین -  نیمه جنوبی - منطقه ی آسیا - بین دو دریای مازندران و خلیج فارس - درب اول ایران

+ نوشته شده توسط کاپیا در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 10:2 |
شعر و موسیقی در بختیاری

بين اي مردم بي درد نپيسم خووه دو سه سالي يه غزل هم بنويسم خووه" استاد داوري"

- نوشته رامین تهماسبی گندمکاری

اشاره :

شامگاه روز ۲۶/۰۹/۱۳۸۸ به همراه يار هميشگي استاد گرامي حسين حسن زاده "رهدار شاعران" اين كهن قوم اهورايي، به سرزميني رهسپار شديم كه تا كنون نرفته و نديده بودم ولي از اوصافش و از جشنواره شعر هر سالش بسيار شنيده بودم.

روستاي بنه وار "رهدار"

روستايي كه تاچند سال پيش با نام بنه وار، ولي اكنون رهدار يا راهدار كه جاگه و بنشين طايفه بزرگ رهدار مي باشد و به همين نام نيز خوانده ميشود.زيبايي اين سفر همزمان با بارش باران جلوه خاصي به محيط داده بود هر چند در شب،ولي باز هم زيباييش پيدا بود.

ورودي روستاي راهدار ، بدون اغراق مرا به چندين  سال قبل تر برد با همان سنت هاي از يادرفته، نمي دانستم حس عجيبي داشت اين روستا كه هنوز نه معماريش عوض شده بود، نه مهرباني و الطاف مردمانش.

نصب شعله هاي گاز بر سردر خانه ها و روي ديوار ها نه تنها راهنماييست براي عابران غريبه بلكه نماد سنت گرايي مردميست كه اگر از عقايدشان ذرهاي كوتاه مي آمدند.اكنون رهدار اين بهشت گمشده ايران وضع ديگري داشت.

معماري سنتي خانه هاي اين روستا هم هنوز بعد از گذشت ساليان دراز دستخوش تغييرات زيادي نشده و جالب است اكثر كساني كه هنوز هم خانه ميسازند آن معماري سنتي را فراموش نمي كنند.

رهدار براي من هم فال بود و هم تماشا،ديدن دوستان و شاعران و شنيدن از وصف روستايي كه شايد به جرات بتوان گفت به نسبت جمعيت بيشترين شاعران اين مرز و بوم را دارد از ميرشكار جولان و ميرزا منيژه رهداري بگير تا شاعران معاصر همچون علي نوذري و استاد رهدار.

از همان روزي ارتباط من با ادبا اين سرزمين برقرار شد، "مخصوصا در مراسم سالگرد آرحيم پورعلي" كه يكي بزرگان اين سرزمين بود،انگار تعلق خاطرم به طايفه بزرگ رهدار هر روز فزوني ميگيرد.

روز جمعه به همراه "رهدار" به مسجد سليمان رهسپار شديم، سرزميني كه عليرغم بختياري بودنم ، تا بحال نرفته بودم.سرزميني كه بر خلاف آوازه اش و قطب نفتي بودنش در خاور ميانه، هنوز هم به حقش نرسيده است. 

نديدن" آرمان موري احمدي " شاعر بلند آوازه ايل و غم انزواي مسجد سليمان تنها كاستي اين سفر براي من بود.

 عصرگاه روز جمعه ۲۷/۰۹/۱۳۸۸ برخلاف ميل باطني ام و مشغله كاري ،مجبور به ترك رهدار و رهسپار شدن به سوي اهواز شديم.

ولي بزودي باز خواهم گشت.

در اين سفر زحمت زيادي هم بر دوش خانواده محترم "رهدار" افتاد كه واقعا از همه سپاسگزارم. و زحمت برگرداندنمان بر دوش دوست خوبم آقاي مهرداد مهر علي پور .

روستاي رهدار چون ديگر روستا هاي پيرامون مسجد سليمان با شكل گيري و ايجاد صنعت نفت توسط طايفه رهدار كه از مردم چهارلنگ كيانرسي بودند درمحلي كه سابقاً كپرها و ساختمانهاي قديمي زمستانه اي داشتند و "جا بُنه وار"ش مي گفتند شكل گرفت اين روستا و شهرمسجدسليمان و روستاهاي پيرامون  بايد ويران مي شدند چون ديگر اين سوزن ، زنگ زده شده و نمي تواند لباس به تن ديگران بدوزد گرچه  در آن موقع ها هم خياطي بود كه خودش  لخت بود. و با كثرت چاههاي نفت كه تا آنسوي اروپا را تحول بخشيده بود مردمش در كنار لوله هاي گاز و نفت سوخت شان تپاله هاي گاو و ديگر چارپايان و هيزم كُنار بود روستاي " رهدار"  هم كه لوله هاي نفت و گاز از سايه ديوارهايش مي گذشتند تا به جلگه خوزستان سرازير شده و به اسكله ها و ترمينالهاي ي نفتي آبادان برسند به همين مشكل دچار بود كه نگارنده با پوست و استخوان لمس اش كرده ام . از دردهاي اين روستا هرگزكسي چيزي  ننوشت و از ديگر افتخارات ، از اينكه اهالي فرهنگ دوست توانستند امتياز يك مدرسه 6 كلاسه را در سال 1332 از آموزش و پرورش بگيرند  به نام دبستان داريوش راهدار . وبعد از انقلاب اسلامي مدرسه راهنمايي كه 2 سال بيشتر دوام نياورد بعلت ندادن معلم از طرف آموزش و پرورش شهرستان مربوطه سير ويراني خود را طي كرد و از هزينه ي ساخت آن بجز سقفهاي فروريخته اثري نمي بيني كه هم اكنون آغل شده است و بگويم از سيستم فاضلاب روستايي كه دهه چهل به اجرا در آمد و ديگرداشتن بيش از يك قرن غسالخانه و مسجد و سقاخانه  .

 با استخراج نفت در مسجدسليمان و گذر 4 لوله 12 اينچ  از چاههاي نفتي لالي و مسجد سليمان در اين روستا و جهت عبورلوله ها و ايجاد زيرسازي آن با انفجار هاي مهندسين  راهسازي رگه هاي آب شيرين منطقه " رهدار" كه آثار تاقها برفراز چشمه هاي اش بود(گونه اي اهميت و پاسداشت بهداشتي آب) اين رگه ها غيب شده و منطقه دچار بي آبي شد  و شركت نفتِ آن زمان كه تازه قرارداد شركت نفت انگليس و بختياري اش – كه بهتر است بگوئيم انگليس و خانواده هاي خاني ملغي اعلام شد  و به امضاء حكومت مركزي در آمده بود ، قرار بر اين شد جهت جبران خسارت ، آب روستا را كه توسط يك شاخه لوله دواينج از  شهر مسجد سليمان كه توسط تلمبه خانه تمبي از آب گدار لندر تامين نمايد آبي كه شهر را هم تامين مي كرد و اين كار صورت گرفت توسط يك انشعاب شير آب به پايان رسيد اين  شاخه لوله در مسير  مسجد سليمان تا روستاي رهدار و سپس تا روستاي آبگنجي كه آخرين ايستگاه بود داير شد ودر تنگ امام رضا – به روستاهايي كه پس از به اجرا در قانون اسكان عشاير ( تخت قاپو) شكل گرفتند چون پاگچ لهبهري – گُلي خون – مَنده آباد –دره جازي نيزهر كدام يك انعشاب داده شد كه پس از گذشتن از رهدار به روستا "تُل خياط " يا "مال ايهاوندان " كه يك ويلا " بنگله " انگليسها برفراز قلعه اين روستا كه مشرف به جلگه خوزستان است ساخته بودند كه آثارش هنوز پا برجاست تازماني كه نفت ملي نشده بود روزانه به روستا آب مي آمد زيرا كه ويلاي ياد شده توسط انگليسي ها ساكنيني داشت با رفتن انگليسها آن "بنگله " هم خالي از سكنه شد و به مرور ويران و سپس آغل بزها  و .. و مشخص شد كه آب روزانه فقط براي بنگله بود نه بعنوان جبران خسارت ! سپس هفته اي 2 بار آنهم يك ساعت پمپ آب براي روستاها آب ارسال مي كرد و بعد دو هفته يك بار و سپس  ماهيانه و  تا كنون 30 سال است  كه هرگز يك قطره هم از اين انشعاب چكه نكرد و لوله هاي آب در مسير شبانه به سرقت مي رفتند و به سرنوشت لوله هاي خالي نفت كه از شهر مسجدسليمان خارج مي شدند دچار گرديدند بي آبي به سرعت  روستاهاي مربوطه را به ويراني كشيد و روستاهايي چون مَنده آباد و شانزده ميل و دره جازي و پاگچ و تل خياط  بكلي خالي از سكنه شدند و برخي حتي آثاري از " سنگِ گچ "هاي ديوارهايشان هم باقي نمانده است چون در كوره هاي گچ پزي شوشتر پودرگچ شدند روستاي رهدار هم بيشترين خسارت را با كثرت جمعيت به خود ديد و هم اكنون نه از مدرسه داريوش خبري است و نه از خانه ي بهداشت قديمي و نه از غسال خانه كه نفس بيمارش را را از ويراني مي كشد و نه آن مسجد ديروزين(چندين ماه پيش يكي از اهالي از سرمايه شخصي به بازسازي پرداخته) كه سقف و ديوارش مدتها فروريخته بود و منظر دردناكي داشت و نه لوله كشي آب و بالطبع سقاخانه و نه چشمه هاي آب شيرين " سَرچَه رهدار " تا جوابگو اهالي باشد مدرسه به دبستان يك كلاسه با كمتر از 10 دانش آموز در مقطعهاي مختلف توسط يك سرباز معلم آنهم در يكي از اتاقهاي خانگي اهالي و آبي كه توسط تانكر هر دوهفته كه به تازگي خيلي وقت است كه خبري از آن نيست اگر از شهر مسجد سليمان بيايد (كه از بهداشتي بودنش اطلاعي نيست)اما رغبتي به نوشيدنش هست و اگر از رودخانه شوشتر بيايد حتي باغچه ها را هم بيمار مي كند . روستايي كه با 12شهيد هنوز مورد بي مهري است روستاي كه خدمات فرهنگي اش زبان زد نه تنها مردم زاگرس نشين ايران بلكه خارج از ايران است و همه ساله در 2 فرورين هر سال ميزبان  شاعران لُري سراي هشت استان است كه به زبان و ادبيات لُري هويت بخشيده است . روستايي كه برخي از اهالي اش  دريك قرن گذشته مشترك روزنامه هاي وقت آن زمان  داشت و با چهارپايان به مسجدسليمان مي رفتند تا روزنامه اي به دست بياورند روستايي كه از كهن روزگاران تا ياد دارد و بود با نوشتن سركار داشت و جايگاه شاعران زن و مرد بود و طبع شعر در ميان مردمش موج مي زند و شعر را مي تواني از نظم و ترتيبب سنتي سنگهايي كه در ساختمانهاي روستا به كار رفته و برهم چيده شدند بخواني  از تاقهاي و رواقها و ايوانها كه خود گونه اي از معماري مردم يكجانشين لُر بختياري است حس كني .گرچه بهون را به هونه اي زيبا تبديل كردند بهترين اش را ساختند . رهداري كه خود يك ابيانه اي گمنام و بدون تبليغ است و كسي فريادش را به گوش  جان خريدار نيست ، بودجه اش درشهرستان شوشتر خرج وصله شهر مي كنند و به بهانه ي كتك كم جمعيتي اش را مي خورد  گويي مردم يك روستايي كه از بي امكاناتي مجبور به ترك روستا شده اند  مانده هاي جمعيت يك روستا محكوم به نابودي اند ونبايد از امكانات ابتدايي ترين قرن بيست يكم  بهرمند شوند.  چاههاي آب شيرين كه توسط سازمان جهادكشاورزي آنهم با تشويق يونسكو در سراسر خوزستان  حفر شده دراطراف رهدار زده شده است مي تواند جاني دوباره به اين منطقه زيبا ببخشد و امكاني به بازگشت و اشتغال اهالي باشد ولي باز مسئولين شهرستان مربوطه  برآْن سرپوش مي گذارند و اقدامات بهره برداري از اين چاههاي آب شيرين را يا به تاخير و گاه غير ممكن مي دانند و باتلاش اهالي براين مهم (استفاده و بهره برداري از چاههاي حفر شده آب شيرين يا حفر چاه)  ، ارگانهاي مربوطه دست بكار شده اند تا با نصب يك مخزن كوچك  و لوله پلي اتيلني كه چون مخزن خالي اش مدتها رها شده است تا مسكني باشد بر درد بي آبي كه خود هرگز مورد خشنودي و رضايت اهالي نمي باشد چون اهالي با نصب اين مخزن كه توسط  خود رو تانكر آب از فرمانداري شوشتر و گاه سازمان آب مسجدسليمان پر مي شود راضي نبوده و خواهان استخراج آب شيرين چاههاي آب منطقه گُلي خون در شمال رهدار هستند تا به صورت دائم روستا آبياري شوند . و بر استعدادهاي ذاتي آن افزوده شود . اميدوارم

براي ديدن عكسهايي از جشنواره بنه وار به آرشيو آدرس زير مراجعه فرماييد :

"     Bonevar.blogfa.com                                  رهدار جاي شما سبز بود"

+ نوشته شده توسط کاپیا در چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 8:42 |
 

ره تونی رهدار تونی برار ایلی

مین تموم موسما بهار ایلی

هم راه ایلی و هم برادر ایل و در تمام موسمهای سال بهار ایل توئی

استاد وحید خلیلی - مدرس دانشگاه - شهرکرد

       **********

سردار دلم بنیر به حالم

جور دل خوت وه غم دچارم

رهدار دلم لیوه ئ بیکس

کس سی چنمه غم کس کارم

ای سردار دلم به حال زارمن بنگرببین که همچون تو گرفتارغمم. رهدار دل من دیوانه و بیکس مانده است راستی مرا به کس چکارآید که غم بهترین یار  و کس و کارمن است .

استاد علی رضائی - نوازنده نی ومدرس موسیقی - اهواز

                  ***********

بگو   ره  لر  سر از کوچو دراره

تو ای رهدار شویل پر ستاره

به من باز گوی که راه لر سر از کدامین ناکجا در خواهد آورد ای رهدار شبهای پر  ستاره .

سعید چوبینه - کارشناس حقوق  نور آباد ممسنی - استان فارس

   *************        

بیاهین گئویلم هیجار هیجار           بخونین سی دلاتون بیت رهدار

بیاهین گوش اشنیدن دهین شاز      که رهدار هم ایخونه سیت به تمدار

ای برادرانم بیاید به کمک فریادهای رهدار که برای دلهایتان می گوید گوش فرا دهید که این صدا بر تمدار بیت شنیدنی است .

  نادر شیرانی - اصفهان

 *****************

این دل که بیاد توست رهدار

یک شب نه هزار شب نگهدار

 وحید خلیلی اردلی - اردل چهارمحال بختیاری

****************

پر سیمرغ تش زم هار  نیوما

گتم رستم جنیه او هم نیوما

هنا کردم وه رهدار که چشونه

بجز لوخن ُ جووی دش نیوما

پرسیمرغ را آتش زدم پایین نیامد به رستم گفتم روز نبرد است بی اعتنا بود فریاد زدم که رهدار  که چه شده است که اینان این چنین اند بجز لبخند جوابی از او نشنیدم .

هوشنگ پر تو  شعر لری لکی - خرم آباد

*****************

وه نوم بلند   خداوندگار     

   زه لطف و صفا مردم راهدار

 چی سوزی و خوبی فصل بهار

زوون لری تا ابد مندگار

ابراهیم خدایی -  دبیر دبیرستانهای شهرستان های دورد - لرستان

 

 

+ نوشته شده توسط کاپیا در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:10 |

 

روستاي " رهدار "يا " راهدار " از توايع شهرستان شوشتر كه در دامنه كوهپايه هاي شرق اين شهرستان كه فاصله آن تا شوشتر نزديك به چهل كيلومتر  است مي باشد. روستاي

" رهدار" به مناسبت موقعيت جغرافيايي زيست محيطي ويژه اي كه دارد همواره زيستگاه مناسبي براي مردماني كه به كار كاشت و برداشت  و فنون كشاورزي و نيز دامي بوده اند . برخوداري از دشت وسيع و حاصلخيز " لَه بَهري "  جهت كار كشاورزي و وجود كوهپايه هاي رشته كوه " شَه " يا " سِه "( در كتابهاي جغرافيايي " رشته كوه سياه و در سفرنامه ها " سِهو " ) از بهترين مراتع  گرمسیری بختیاری جهت پرورش دام است که جايگاه ويژه اي  را به خود اختصاص داد از اين رو موجب گرديد ه  اين زيستگاه را درگذشته " جا بُنه وار " بگويند كه نام کهن روستاي " رهدار " است " بُنه وار " يعني روستا  و جا بُنه وار يعني مكاني كه در گذشته هاي دور جايگاه روستا بوده است . وجود قبور كُهن و ناشناخته غير بومي براين گفته صحه می گذارند . از آنجايي كه به مناسبت زندگي شبانكاره اي گذشتگان منطقه مي بايست جهت چرا به سرزمينهاي خارج از جا بُنه وار كوچ کنند و از اين جایگه بيشتر در زمستانها مورد استفاده قرار مي گرفت و اهالي منطقه بويژه مردم طايفه " رهدار" تا پيش ِ از دست دادن سيادت حكومتگران چهارلنگ كيانرسي تا منطق جنوبي كارون و شمال آسماري جهت چرا ي دامها كوچ مي كردند و در نسخه ي خطی مرحوم لطفعلي افشار چگونگي از دست دادن اين سرزمينها كه با فراآمدن كاشفين نفت و ايجاد در گيريهاي كه به مناسبت فرسودن كردن قدرت چهارلنگ در قلعه تل كه كيانرسي ها  آنرا پايتخت بختياري اش مي خواندند  و ايجاد در گيري هاي فرسايشي بين قاجارها و بختياري كه بيشتر متوجه حكومتگران چهارلنگ بختياري بود و نيز ايجاد كينه بين چهارلنگ و هفت لنگ و سرانجام  با از بين رفتن اقتدار چارلنگ و عبور هفت لنگ از بخش اندیکا و كارون به مناطق جنوبي تر  در  از دست دادن اين مراتع  بي تاثير نبوده است  .  كما اين كه طوايف ديگر چهارلنگ جانكي گرمسير چون  کرائی   و مكوندی  ، زنگنه ، شيرالي و... به اين سرنوشت روبرو گرديدند .

 اين شد كه رونق دوباره و ساخت سازي ديگر بر آنچه در گذشته " جا بُنه وار " بود شكل گرفت و به مناسبت  اينكه مراتع كوه شه و زمين هاي كشاورزي آن منطقه " لَه بَهري " در تملك موروثي  طايفه " رهدار " بود  . و در پيرامون اين روستا قرار داشتند زيستگاه بخشي از طايفه " رهدار " شد  و نام " روستاي " جا بُنه وار " به " روستاي " رهدار " دگر گون يافت.

اما ساختار معماري سنتي و زيباي اين روستا هر بيننده اي را به تفكر وا خواهد داشت بكارگير سنگ در ساخت و ساز و نيز استفاده از گِل رس قرمز و زدن تاقها و رواقها كه از گچ و تكه هاي سنگ به جاي گِل پخته و آجر  و نيز پهنا داري عرض ديوارهاي(۲ متر) بنا ها موجب ايستادگي و دوام در بنا گرديده است كه بي تاثير از معماري كهن منطقه كه نشات گرفته از تمدن و ساخت وساز كهن و سنتي نزديكترين شهر به اين منطقه يعني شوشتر نبوده است . كوشكها همان بناي آرامگاهي(عمارتي كه بر فراز مزار مُردگان خاص ) در اين منطقه و نيز وجود زيارتگاه " پير " كه قدمت آن به دوره صفويه مي رسد و سابقاً خانقاه و گاه مدرسه بوده است كه اخيراً توسط خیرین منطقه (به گونه ي وقف) بازسازي و نماي آجر ۳ سانتی شده كه شرح آن  آمده است .وجود ساختمان قديمي غسالخانه ، بردگوري يا دخمه هاي كه در صخره هاي حفرشده است . وجود گورستان قديمي چارتاق كه در جوارروستااست كه در منطقه لهبهري واقع و متاسفانه مدام مورد دستبرد و حفاري هاي غير مجاز قرار گرفته و نيز جاذبه هاي طبيعي زمستانه و بهاره رهدار و اجراي جشنواره شعر سراسري استانهاي لُر نشين كشور در اين روستا به نام " جشنواره شعر بُنه وار  رهدار کهدر نخستین سال برگزاری با شعار " پري گَپ زنه سيت به لفظ لُري "  با استقبال كم نظيري روبرو شد و موجب گرديد تا  روستاي " رهدار" همه سال دوم فرودين هر سال را به نام خود در آيين جشنواره هاي كشور ثبت كند  و به " رهدار " حال و هوايي تازه تر مي بخشد .

 باشد كه سازمان محترم گردشگري و ميراث فرهنگي  استان و شهرستان شوشتر گوشه ي چشمي به اين جاذبه هاي خداآفريد داشته باشد و در حفظ و نگاهداري وانجام كارهاي خير ياورمان باشد .

 

 

+ نوشته شده توسط کاپیا در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 8:5 |